تبليغاتX
درد عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد       

 

                       دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

                    

                     به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

 

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

 

                     فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

 

 

میلاد مسعود خاتم المرسلین فخر دو عالم

 

       حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

 

و سلاله پاکش رئیس مذهب جعفری

 

              حضــرت امــام جـعـفـر صـادق عــلــیه الســلام

 

بر پیروان راه ولایت و پیروان صدیق آن بزرگواران مبــارک باد

 

             عــاشقـــان عیــــدتــان مبــــارک بــاد

 

                    عنــایت ازلــی

 

بیافرید مقدّس ، خدا محمّد را

   

                  هزار جان مقدّس فدا ، محمّد را

 

ز نور خویش چو او را آفرید

 

                  جدا مدان نفسی از خدا ، محمّد را

 

چو نور شمس که از وی جدا نمی گردد

 

                 خدا نمی کند از خود جدا ، محمّد را

 

که تا زنور وی ، ایجاد کاینات کند

 

                 بیــافــریــد خــدا ، ابتــدا محمّــد را

 

مؤخَّرست و به معنی مقــدّم از آدم

 

                 خبر بخوان و بدان مبتلا محمّد را

 

صلای عشق چو در داد شاهد ازلی

 

                نخست کرد منادی ، ندا محمّد را

 

نجات دینی و عقبی اگر همی خواهی

 

              ز روی صدق بکن اقتدا ، محمّد را

 

عنایت ازلی آن سفیه یی ست که کرد

 

             در آن سفیه خـدا ، نـاخـدا محمّد را

 

بیـایدش که کـند اقتـدا به آل علـــی

 

            کسی که کرد به خود مقتدا،محمّد را

 

« اللّهم صلِّ علی محمّد و آل محمّد و عجِّل فرجهم »  

 

 التماس دعا

یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 9:20  توسط منتظر   | 

هوالحمحبوب

 

 

قصه امشب من صنعت شعری نداره

 

مثل من غریبه و تو غصه ها کم میاره

 

ز شرار دل می سوزم زتمامی وجود

 

بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود

 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

 

روزهای جبهه و جنگ روزهای قشنگی بود

 

روزهای قشنگی بود روزهای سخت جدایی

 

کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی

 

کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی

 

توی جنگ و جبهه ها یه بچه ی کوچیک بودم

 

نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم

 

خاطرات اون روزها هیچوقت ز یادم نمی ره

 

مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره

 

مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره

 

مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد

 

مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد

 

بعد چند روز پسرش به روی دستها میومد

 

بعد چند روز پسرش به روی دستها میومد

 

اما بعد جبهه ها ما از خوبها جدا شدیم

 

لباس خاکی فراموش شد و ما بی وفا شدیم

 

لباس خاکی فراموش شد و ما بی وفا شدیم

 

یا اباصالـــــح پس کِی میایـــــــی !!!

 

یا اباصالـــــح پس کِی میایـــــــی !!!

 

دست بیعت به شهید و آرمانش نزدیم

 

اون چیزی که اونها خواستند ماها هرگز نشدیم

 

اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدند

 

همه جا جار می زدند غلام ابن الحسنن (ع)

 

ذکر یابن العسکری(ع) از لبشون کم نمی شد

 

غیر یا مهدی (ع) چیزی به دردها مرحم نمی شد

 

اینجا کم کم خاطرات و از تو ذهنا می برند

 

دیگه حرفی از شهید تو مجلسها نمی زدند

 

دیگه حرفی از شهید تو مجلسها نمی زنند

 

اونجا ناله می زدند چرا آقامون نمیاد

 

حال جبهه خبر از حضور آقامون می داد

 

اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا (ع) شده

 

صوت موسیقی  طنین  اندازِ محفل ها شده

 

اونجا کرخه و دو کوهه جنت جانبازا بود

 

جذر و مد رود دِز مبهوت اشک چشمها بود

 

اینجا با زخم زبون جانباز رو تحویل می گیرن

 

همه عزت و تو ثروت و تحصیل می بینن

 

اونجا سر بند ابوالفضل (ع) به همه تَوُون می داد

 

بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد

 

اینجا غیرت می دن و عشق تمدن می خرند

 

با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنند

 

اونجا رفتند روی مین که دنیا رو رها کنید

 

درد بی درمون دنیا دوستی رو دوا کنید

 

اونجا زیر برف و بارون  توی سنگرای سخت

 

اینجا ویلا و تجمل رو دلها نشون بدن

 

یکی محزون یکی خندون شیوه اونا نبود

 

این طریق نبوی و سیره مولا نبود

 

در ازای پاره ی دلی که جبهه داده بود

 

خونه خشتی سزای مادر شهید نبود

 

این وصیت نامه ی بت شکن خمین نبود

 

روی  بوم خونهها جز پرچم حسین نبود

 

روی بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

کوچه ها ی شهر ما بی روضه و دعا نبود

 

جای هر خون شهید تو مجلسا گناه نبود

 

رهبر غریب ما اون روزها دلگیر نبود

 

صورت شبیه ماهش اینقدر پیر نبود

 

رد پای شهدا تو زندگی ها گم شده

 

شیوه عصر جهالت شیوه مردم شده

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

چطوری  روز قیامت آقا رو صدا کنیم

 

تو چشای مادرش زهرا چطور نگاه کنیم

 

آقا جون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم

 

دیگه از جدت حسین دارم خجالت می کشم

 

حالا که اومده مردی که رفیق شهداست

 

بچه ی جبهه و جنگ و با صفا و با خداست

 

اومدم آشتی کنم با تو به والله آقا جون

 

روتو بر نگردون از من جون زهرا آقا جون

 

بس که بد سر زده از من دیگه  دل خسته شدم

 

به سرم هر چی بیاد حَقّمه به والله آقا جون

 

آقا من تو رو قسم می دم به یک مرد غریب

 

همونی که کشته شد کنار دریا آقا جون

 

همونی که یه روزی خیمه هاشو آتیش زدن

 

دخترش آواره شد میون صحرا آقا جون

 

مددی کن  که شبیه شهدا پاک بشم

 

ذکر یابن العسکری بگیرم و خاک بشم

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

 

اللهم عجل لولیک  الفرج

التماس دعا

یا علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 10:43  توسط منتظر   | 
بسم الله الرحمن الرحیم

و اما یک رضای دیگر که عجیب  راضی به قضای الهی گشت و دست تقدیر او

 

را در ظاهر امر اسیر انسان های شیطان صفتی به نام اشرار کرد . او رفته بود

 

تا به یاد کبوتران مهاجر شهیدان دولتی مقدم در محفلی که به نام آن اولیاء خدا بود

 

حضور یابد و عطر حضور شهیدان او را مست حضور خدا کرد .

 

رضا حالی دیگر داشت ؛ انگار شهدا را می دید ، انگار حضور آنان را با چشم دلش

 

به نظاره نشسته بود . این رضا آن رضا نبود که آیینۀ جمال شهدا گشته بود .

 

خدایا !!! رضا در آن محفل عشق بازی چه نجوایی با تو داشت !؟

 

خدایا !!! رمز عاشقی رضا چه بود که قلب او آن شب مهمان حضور شهدا گشت !؟

 

رضا جان ! نمی دانم آن شب چه حالی داشتی ؟؟ کاش ما را نیز در خیل عاشقان خدا

 

بپذیرند . رضا ! برادرم  ان شاء الله همین روزها خبر آمدنت ، غم پیام اسارتت را از

 

چهره هامان بزداید و تو در حالی که لبخند بر لب داری ، به دامان محبت آنانیکه

 

سادت بودند و غم اسارت تو کمر آنها را خمید بازگردی !! ان شاء الله

 

از همۀ شما عاشقان اهل بیت در خواست دعای مخصوص جهت آزادی ایشان و دیگر

 

گروگانهایی که در دست اشرار شرور اسیر گشته اند را داریم .

 

خدایا!!! آنان را در حصار امن خویش قرار ده و سلامتشان دار . ان شاء الله

 

التماس دعا

یا علی مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 6:26  توسط منتظر   | 
 سحر خیز مدینه کی میایی

 هوالمحبوب

 

خـــــــدا کـــــــــند تــو بیــایــــی

 

از عمق نا پیدای مظلومیت ما ، صدایی آمدنت را وعده می داد .

 

صدا را ، عدل خداوندی صلابت می بخشید و مهرِ ربانی گرما می داد .

 

و ما هر چه استقامت ، از این صدا گرفتیم و هر چه تحمل ، از این نوا دریافتیم .

 

در زیر سهمگینترین پنجه های شکنجه تاب می آوردیم که شکنج زلف تو را می دیدیم .

 

در کشاکش تازیانه ها و چکاچک شمشیرها ، برق نگاه تو تابمان می داد و صدای

 

 گامهای آمدنت توانمان  می بخشید .

 

رایحه ات که مژده حضور تو را بر دوش می کشید مرهمی بر زخمهای نو به نومان بود و

 

 جبر جانهای  شکسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنی بود که آمدنی بودی .

 

تحمل شدائد از آن رو شدنی بود که ظهورت شدنی بود و به تحقق پیوستنی .

 

انگار تخم صبر بودیم که در خاک انتظار تاب می آوردیم تا در هرم خورشید تو به بال و پر

 

 بنشینیم .

 

سنگینی بار انتظار بر پشت ما ، سنگینی یک سال و دو سال نیست. سنگینی یک قرن و دو

 

قرن نیست . حتی  از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست .

 

تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر می گردد . به آن

 

تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوی مظلومیت نشست ، به آن سم اسبهای

 

کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک کرد .

 

به آن جنایتی که دست و پای مردانگی  را برید .

 

از آن زمان تا کنون ما به آب حیاتِ انتظار زنده ایم ، انتظار ظهور منتقم خون حسین .

 

تاریخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر می رود ، از عاشورا می گذرد و به بعثت  پیامبر

 

اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می رسد . هم او در مقابل همۀ جهل و ظلم و شرک و

 

عناد و فسادی که جهانِ آن زمان را پوشانده بود وعده می فرمودید که کسی خواهد آمد .

 

نامش نام من ، کنیه اش کنیۀ من ، لقبش لقب من ، دوازدهمین وصی من خواهد بود

 

و جهان را از عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .

 

اما تاریخ صبر و انتظار ما به دورتر ها بر می گردد ، به مظلومیت و تنهایی عیسی ، 

 

به غربت موسی ، به  استقامت نوح و از همه اینها گذر می کند تا به هابیل می رسد .

 

انتظار و بردباری ما را وسعتی است از هابیل تا کنون و تا برخاستن فریاد جبرئیل

 

 در زمین و آسمان و آوردن  مژده ظهور مولایمان امام زمان .

 

آری و در آن زمان هستی حیات خواهد یافت ، عشق پرو بال خواهد گشود و در رگهای

 

 خشکیدۀ علم ، خون تازه خواهد دوید و پشت هیولای ظلم و جهل با خاک ، انس جاودان

 

خواهد گرفت ،  شیطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و

 

عروج را زمزمه خواهد کرد .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بر ثانیه ظهورآقا امام زمان (عج) صلوات

 

التماس دعا

یا علی مدد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 15:14  توسط منتظر   |