تبليغاتX
درد عشق

 

الســــلام علیـــــــک یا علــــــی بن موســی الــرضا (ع)

 

سلام بر مشهد ، سرزمین ایمان و پاکی !

 

مشهد ای خلوتگه مومنین  و دلهای متلاطم !

 

مشهد ای سرزمین عشق و ایمان .

 

مشهد ای جایگاه پاکترین انسان ها .

 

 

ای آقا و ای مولای من ای سنگِ صبورِ دلِ دردمندان !!!

 

 

وقنی برای زیارت تو از خانه و کاشانه دور می شدیم ، در طی راه دیگر به فکر

برگشت نبودیم . دیگر خانه و دیار را رها و فراموش کرده بودیم و تنها شوق رسیدن به تو را در سر داشتیم . آن لحظه فقط تو برایمان مانده بودی .

از شهرها یکی یکی می گذشتیم و راه دورتر و دورتر به نظر می رسید و بی تابی

و بی تابی ما برای رسیدن بیشتر می شد . صدای تپش قلبهایمان به گوش یکدیگر می رسید . شوق و دلهره عجیبی داشتیم، و هر کدام حرفهای گفتنی زیادی در دل . انگار سالهاست در راهیم ، ولی نمی رسیم . شعله های زیبا و روشن گنبد

طلایی ات در طی راه راهنمای ما بود و هر چه نزدیکتر می شدیم گرمای خورشید

گنبدت بیشتر نوازشگرمان بود ، خورشیدی که چشمان ما توان تحمل روشنایی آن را نداشت . همه ، انسانهایی بودیم غرق گناه و با دنیایی ندامت و پشیمانی و امید

و آرزو که به دیدارت آمده بودیم . ما روزهای فراموش نشدنی را در آن دیار پاک گذراندیم و مانند کبوتران حرمت که عاشق تو هستند توان دل بریدن از تو و برگشتن به دیارمان را نداشتیم زیرا در تکه از بهشت بودیم و غربت را احساس

نمی کردیم گویی که سالها با آنجا آشناومأنوس بودیم اما در دیارخود واقعاً غریب !

 

آمــدم در حــرمت مـن ، بـه امـید کـرمـت

زنـده شد روحِ تـنـم ، تـا کـه رسـیـدم بـه رهــت  

 

آمــدم غـرق گنــــاه و دل آکـنـده ز غـــــم

تـــو شفــاعــت بـنمــا ای کـه شـوم خــاک رهــــت

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 9:8  توسط منتظر   | 

دل های عاشق

 

قد هزار تا آسمون کبوترات و دوست دارم

 

وقتی میام به مشهدت سوغاتی گندم میارم

 

وقتی میام به مشهدت داغ دلم تازه  می شه

 

دلم می ره کرببلا غصّه بی اندازه می شه

 

تنگ می شه تا دلم برات عکس حرم رو می بینم

 

تو خیالم میام  پیشت کنار گنبد می شینم

 

دنیا بدون مشهدت از خونمون کوچکتره

 

وا نمی شه دلم آقا با صد هزار تا پنجره

 

بس که به مشهد اومدم جاده با من رفیق شده

 

چرا نمی رسم به تو ثانیه ها دقیق شده

 

دلم برای صحن تو نگاه بکن پر می زنه

 

این دفعه که من اومدم نگو که وقت رفتنه

 

امیدوارم که من بیام دوباره پاکم بکنی

 

تو صحن اسماعیل طلا یک گوشه خاکم بکنی

 

با خاک کفشداری تو آقا چشامو سو می دم

 

با گفتن رضا رضا به خودم آبرو می دم

 

آخ که چی می شد  تو بگی خودت رو جمع کن و بیا

 

رها بکن زندگی رو بیا به  مشهدالرضا (ع)

 

کاشکی می گفتی خونه ام یه حجره تو صحن طلاست

 

داد می زدم آی آدم ها، صاحب خونم

 امام رضاست 

 

داد می زدم آی آدم ها، صاحب خونم

 امام رضاست 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 7:5  توسط منتظر   | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

 

امام رضا علیه السلام ؛ گوهری تابناک در سرزمین ولایت

 

ای همه جلال و شکوه!!

 

کدامین حرف در قلمرو علم و قلم می تواند تو را توصیف کند .

 

کدامین سخن در دریای نطق ناطقان منطق وجود دارد که تواند توصیف این حریم مقدس

 

و این امام بزرگوار را داشته باشد .

 

که اینجا جوهرها می خشکد و زبانها بند می آید .

 

بدون شک اگر درختها قلم و دریاها جوهر شوند نتوانند ذره ای از این اقیانوس بی کران حرم

 

 را توصیف کنند .

 

آقا جان ! به حرمتت قسم که نمی توانم تو را آنچنان که باید توصیف کنم .

 

آقا جان ، علی بن موسی الرضا علیه السلام من کبوتر خسته ای هستم که می خواهم عظمتت را توصیف کنم .

 

ای همه جلال و شکوه ! ای اقیانوس بیکران ، ملتمسانه از تو می خواهم که مرا دریابی .

 

بالهای من شکسته است ، به تو پناه می آورم ای ضامن آهو !

 

کبوترهای حرمت را می بینم که بر گلدسته هایت به گردش در می آیند .

 

ای مأوایم ، افسوس که من کبوتر حرمت نیستم .

 

ای کاش خادمی بودم که گرد و غبارهای حرمت را پاک می کردم ، اما باز هم افسوس که جز نویسنده ای

 

 ناتوان نیستم که گرد و غبارهای قلمم بر صفحه ها سیاهی  می کند .

 

آقا جان ! ملتمسانه از تو شفاعت می خواهم .

 

در آن هنگام که بر اقیانوست (حرم ) وارد می شم ، با غمزه ای طایر روحم  در بیکران سوق داده می شود

 

و گویی تمام دردهایم را فراموش کرده ام ، در آن هنگام که از سقا خانه ات جرعه ای آب می نوشم

 

بر زخمهایم مرحم می گذارم .

 

آقا جان ! به حرمت و بزرگواریت ، به آن شفا یافتگان حرمت قسمت می دهم که مرا شفاعت کنی .

 

انشاء الله

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 5:56  توسط منتظر   |